هوای دلت که پاییزی می شود برگهای دلم می لرزد
نگاهت که ابری می شود گونه های من خیس می شود
دستان گرمت را که می فشارم
از شدت حسرت سرد می شود تنم
چشمانم را که به رویت می بندم صورتت را واضح تر می بینم
خواب که می روی صادقانه با من حرف می زنی
خواب که می روم شادمانه می رقصیم
بیدار که می شوم می روی ؛ نیستی
به بوی تنت سلام می کنم
طعم خداحافظی در حافظه اتاق ماندگار می شود
این روزها هیچ چیز سر جایش نیست !
شاید
من هم سرجای خودم نیستم .
.. می دانم
...
دیریست در تو گم شده ام
میشه یه گوشه نشست و چند خط از احساس خط خطی شده ات رو توی وبلاگت
بنویسی تا دیگرانی بیان بخونن ؛ نظر بدن یا سکوت کنن وبرن
بعد به خودت بگی که بیکار نیستی و کاری برای انجام دادن داری وکسانی هستند
که تنهاییت رو پر می کنن.
اما عمیق تر که به اطرافت نگاه می کنی می بینی عمرت گذشته بی اونکه دو تا کلمه
حرف حسابی زده باشی تا جایی دردی رو دوا کرده باشه و تنهای تنهایی ...
چون فقط خودت درک می کنی که چی تو فکرت می گذره بی اونکه برای کسی
اهمیت داشته باشه
میشه یه گوشه نشست و فراموش کرد که تا چه حد دلتنگی
و به خودت امید بدی که همه چی درست میشه
می نویسم و آه می کشم و اشک می ریزم
بیزارم از زن بودن خویش و بردگی ثبت نشده ام بر هیچ برگی از تاریخ
نفرین می کنم همه ی مردان سرزمینم را از آغاز تا امروز
و شک می کنم به واژه مقدس مابانه عشق
که عشق چیزی نیست جز زنجیری مردانه بافت بر دست و پای نحیف قلبم
زجر می کشم و صبوری میکنم و می نویسم
و هزار بار تمرین می کنم بازی با نقابی آهنین و طرحی از لبخند بر صورتی زخمی
و باز اشک می ریزم به وسعت دردهای بی کران همه ی زنان سر زمینم
که تنها نمود این همه بیداد چادری به رنگ عزاست
مردانه دوخت بر قامت زن
تا سفیدی گیسوان رو به نابودی پاکشان
پنهان باشد از دید تاریخ
و تاریخ چه بی رحمانه و ناجوانمردانه , مردانه نوشته می شود
و زنان چه مردانه از تاریخ حذف می شوند
زیرا تاریخ انقدر دروغ و کثیف و پلید است که جایی
برای زیستن واژه مقدس زن نیست
تو مبارزه ای ناجوانمردانه آغاز کردی
جدالی نا برابر
سلاحت خیانت
سلاح من عشق.
تو بی رحمانه بر پیکرم ضربه زدی
حال که از رمق افتادم
بی آنکه مرهمی بر زخمهایم گذاری
و نوازشی نثارم کنی
دستانت را به سویم دراز کرده ای
می خواهی که برخیزم
زخمهایم را فراموش کنم
وتا انتهای خواسته ات همراهیت کنم
بی هیچ حرفی بی هیچ خواسته ای
روزى هزار باردوستت دارمى را که هرگز برایم ننوشتى .....مى خوانم.......!!
***********

نداشتن دوست اندوهناک است
از آن غمبار تر از دست دادن دوست است
زین دو اسف بار تر این است که دوستت نداشته باشند
زمانی که درد و رنج تنها سرمایه ی زندگی باشد
رنج کشیدن زیباست
و زندگی با ارزش
